۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

گرما



در را گشودم
زمین را برایم فرش کرده اند
قرمز نه ... سیاه بود ... سیاه !
و چه گـــــــــــــــرم ... صورتم را نوازش می کـرد


التماس بود و آتـــــــــش
فرش زمین می سوخت
خـبری از ابــرها نـبـود
انــگارهواهم ، با من هـــــم درد بود


نه تختی بود و نه دفتری
هر چه بود اوهـــــام بود ...

۱ نظر:

ناشناس گفت...

قشنگ بود...
آزادی در استفاده از واژه ها...موفق بود!